کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : علی سلیمیان     نوع شعر : مدح     وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن     قالب شعر : مربع ترکیب    

زمان از لحظۀ آغـاز او چیزی نمی‌داند            زمین از کهکشان راز او چیزی نمی‌داند
مَلَک از وسعت پرواز او چیزی نمی‌داند            بشر از قدرت اعجاز او چیزی نمی‌داند


کسی از عقل، از توصیف، از ادراک بالاتر
کسی که خاک پایش هست از افلاک بالاتر

کسی که نام او را آسمان دارد به سربندش            که در قرآن حبیب خویش می‌خواند خداوندش
نخـواهد دید دنیا تا ابد مردی هـمانندش            دل از یاران که هیچ، از دشمنان دل برده لبخندش

جهان دارد هنوز از این تبسّم پند می‌گیرد
جهان را عاقبت روزی همین لبخند می‌گیرد

چه معراجی که هرشب از دل سجاده‌اش دارد            چه اسرار نهانی در نگاه ساده‌اش دارد
چه سرو
با شکوهی قامت افتاده‌اش دارد            چه اعجازی که در آیات فوق‌العاده‌اش دارد

که حتی مشرکان با آن‌که از جان دشمنش بودند
کنار کعبه هر شب محو قرآن خواندنش بودند

میان قومی از جاهل‌ترین مردم اقامت داشت            اگر آزار می‌دادند او را، استقامت داشت
اگر تهدید می‌کردند، او صبر و شهامت داشت            اگر تحقیر می‌کردند، با آن‌ها کرامت داشت

غـمش تنها سعـادتـمندی آحاد مردم بود
هزاران زخم می‌خورد و دمی نفرین نمی‌فرمود

شبی پرواز کرد، از آسمان‌ها رفت بالاتر            از آدم‌ رد شد، از عیسی و موسی رفت بالاتر
گذشت از عرش، از جبریل حتی رفت بالاتر            »دُنُوّاً وَاقتِرابا...» رفت بالا، رفت بالاتر

بدون پرده چندی با حبیب خود تکلم کرد
دعایی کرد اگر آن‌جا، دعا در حق مردم کرد

میان کل عـالم یک نفـر با او برابر بود            نه تنها مصطفی را جانشین بود و برادر بود
علی جان پیمبر بود و احمد جان حیدر بود            پیمبر شهر علم و مرتضی این شهر را در بود

به لطف مرتضی دارد پیمبر شرح صدرش را
ولی افسوس بعد از او ندانستند قدرش را

از این نعمت به روز واپسین پرسیده خواهد شد            چه شد بعد از پیمبر وضع دین؟ پرسیده خواهد شد
به جای او چه کس شد جانشین؟ پرسیده خواهد شد            چه آمد بر امیرالمؤمنین؟ پرسیده خواهد شد

خدا یاد بشر می‌آورد آن روز فطرت را
و
بالا می‌برد با هم کتاب‌الله و عترت را

: امتیاز

مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : محمد علی نوری نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ز قاب چـشم پیـمبر، نگاه کُن به جهان            قدم بزن به رهش تا که پَرکِشی به جنان

چه خوب می‌شد اگر می‌شدیم شاگردش            شبـیـه شاپـرکـان می‌شـدیـم بر گِـردش


ز دامنش گُـلِ جود و گذشت می‌چـیدیم            مـرام زنـدگـی‌اش را دقـیـق مـی‌دیـدیم

نمی‌گـذاشت تـفـاوت میانِ هـیـچ کـسی            به هر که بود مسلمان، رفیق بود بسی

کسی که عـالم و آدم، غـبارِ پـایش بود            به هیچ کس به تکبّر، دَمی نظر ننمود

نمی‌گرفت ز مردم به قلب خود، کـینه            زلال بـود و مـصـفّــا شـبـیــهِ آئــیــنـه

سزاست اینکه وِرا هست این همه عشّاق            محمد است محبّت؛ محمد است اخلاق

به مهربانیِ خود، جـذب کرد مردم را            همیشه داشت به لب‌های خود، تبسّم را

نبـود هـیچ کـسـی از عـنایتـش نـومـید            هر آنچه داشت به سائل، مُدام می‌بخشید

سکوت او پر از اِجلال و فَرّ و عزّت بود            اگر سخن به زبان داشت باصلابت بود

زبان به جز سخنِ حق نمی‌گـشود نبی            نمی‌گـذشت بر او بی‌نماز و ندبه، شبی

هـمیـشه مـونسِ او آیـه‌هـای قـرآن بود            همیشه در صددِ حفظِ عهد و پیمان بود

محـمد است صداقـت محـمد است کَرَم            رود ز سینه به هنگام نام و یادش، غم

ز ظـلـم بـود پـیـمـبر، تـمـام‌قد، بی‌زار            نبـود و نیـست کسی مثل او امـانت‌دار

هر آنچه گفت و سفارش نمود؛ کرد عمل            زمین مرده شد از بَرکَتش به چشمه، بدل

اگر چه بود ز یـوسف، قـشـنگ‌تـر امّا            دل از جهـان بِرُبود او به سیـرتِ زیبا

پیـمبری که نشـسـته به خـوانِ او اُمّت            نمی‌گرفت کسی در سلام از او سبقت

کـسی کـه بـود بـه دنـیـا مـعـلّـم حـیـدر            محـمد است محـمّـد؛ محـمّد است آخـر

به نخلِ پر ثـمرِ حیّ سـرمدی صلوات            به زنـدگـانیِ پُـر نـورِ احمدی صلوات

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

ای حُـسن بی‌پـایـان و مـمـتـد یا محـمد            در بـنـدگی هـسـتی سـرآمـد یا محـمـد

از برکـت لبـخـند تو جـریـان گـرفـتـه            مِهـر و محـبت‌هـایِ بـی‌حـد یا محـمـد


دیـوانـۀ عـطـر خـوش پـیـراهـنـت شد            تا یوسف از پیـشِ تو شد رد، یا محمد

کوهِ اُحُد زانو زد و هر روز حک کرد            بر سنگ یاقوت و زبرجد؛ «یا محمد»

آیـات قـران شـوق دیـدار تو را داشت            شد قلب تو مقـصود و مقـصد یا محمد

قطعاً خدا میخواست عشقش؛ کوثرش را            بـر دسـت‌هـای تـو سـپـارد یـا مـحـمـد

تکیه کلامت «بِضعهٌ منی» شد و هست            عـشـق تو بر زهـرا زبـا نـزد یا محمد

تنها وصیّ تو عـلی بود و هـمه عـمر            سـنگ تو را بر سیـنـه‌اش زد یا محمد

حیدر به هر نامی صدایت زد دلت ریخت            یا مصـطفی، محـمود، أحمد، یا محمد

ختم الرُسُل، شمسُ الضحی، یا نورُ عینی            صَـلّـوا عـلـیکَ یا مـحـمـد یا مـحـمـد!

: امتیاز

پندیات و مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : صائب تبریزی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

تا نگـردیده‌ست خورشید قیامت آشکـار            مشتِ آبی زن به روی خود، ز چشمِ اشک‌بار

در بیابان عدم، بی‌توشه رفتن مشکل است            در زمین چهـرۀ خود دانۀ اشـکی بکار


دیــدۀ بــیـدار مـی‌بـایـد رهِ خـوابـیـده را            تا نگردیده‌ست صبح، از خوابِ غفلت سر برآر

رشتـۀ طـول امل را باز کن از پای دل            از گریبان فلک، مانند عـیسی سر برآر

شبنم از روشن‌دلی، آئـینۀ خـورشید شد            ای کم از شبنم! تو هم آئینه را کن بی‌غبار!

شمعِ پـشت سر نمی‌آید به کارِ پیش رو            هرچه داری پیش‌تر از مرگ، بر خود کن نثار

آنچه بر خود می‌پسندی، بر کسان آن را پسند            آنچه از خود چشم داری، آن ز مردم چشم دار

زخمِ دندانِ ندامت، در کمین فرصت است            بر زبان، حرفی که نتوان گفت آن را برمیار

تا نگـیـرد خـوشـۀ اشک نـدامت دامنت            در قیامت، آنچه نتوانی دِرو کردن، مَکار

تیره‌روزان را در این منزل به شمعی دست گیر            تا پس از مُردن تو را باشد چراغی بر مزار

چون سبک‌باران ز صحرای قیامت بگذرد            هر که از دوش ضعیفان بیشتر برداشت بار

بر حریر گل گذارد پای در صحرای حشر            هر سبک‌دستی که بردارد ز راه خلق، خار

هر که کار اهل حاجت را به فردا نفکند            روز محـشر داخل جنت شود بی‌انتظار

چـشمۀ کـوثـر که آبش می‌دهد عمر اَبد            دارد از چشم گهربار تو نم در جـویبار

نفس کافر‌کیش را در زندگی در گور کن            تا بمـانی زنـدۀ جـاوید در «دارالقرار»

«ربّـنا اِنّا ظَلَـمنا» وِرد خود کن سـال‌ها            تا چو آدم، تـوبه‌ات گردد قبول کردگار

وِرد خود کن «لا تَذَر» یک عمر چون نوح نبی            تا ز کفّـار وجود خود برانگـیـزی دمار

صبـر کن مانـند اسمـاعـیل زیر تیغ تیز            تا فـدا آرد برایت جـبرئـیل از کـردگار

دامن از دست زلیخای هوس، بیرون بکش            تا شوی چون ماه کنعان در عزیزی نام‌دار

از صراط‌المستقیم شرع، پا بیـرون منه            تا توانی کرد فردا از صراط آسان گذار

دست زن بر دامن شرع رسول هاشمی            زان ‌که بی آن بادبان، کشتی نیاری بر کنار

باعث ایجاد عالم، احمد مرسل که هست            آفـریـنـش را به ذات بی‌مـثـالش افـتخار

محو گـردیدند از نور تو یک سر انـبیا            ریزد انجم، چون شود خورشید تابان آشکار

رحمت عام تو جُرم خاکیان را شد شفیع            موج دریا سیل را از چهره می‌شوید غبار

در رهِ دین باختی، دندانِ گـوهـربار را            رخنۀ این حصن را کردی به گوهر، استوار

از جهان قانع به نانِ خشک گشتی، وز کرم            نعمتِ روی زمین بر اُمّتان کردی نثار

ماه را کردی به انگشتِ هلال‌آسا دو نیم            مُلکِ بالا را مُسخّر ساختی زین ذوالفقار

کردی اندر گامِ اول، سایۀ خود را وداع            چون سبک‌باران برون رفتی از این نیلی‌حصار

چون سلیمان است کَز خاتم جدا افتاده است            کعبه تا داده‌ست از کف دامنت بی‌اختیار

چون بهار از خُلقِ خوش، کردی معطر خاک را            «رحمةٌ للعالمین» خواندت از آن، پروردگار

با شفیع المذنبین! «صائب» فدای نامِ توست            از سرِ لطف و کرم، تقصیرِ او را در گذار

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ( عید مبعث )

شاعر : سید علیرضا شفیعی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

خط به خط احبار در تورات، سرگردان تو           راهبان‌ هر واژه در انجیل، بی‌سامان تو

ای اشارت‌های موسی! یک جهان دیوانه‌ات           ای بشارت‌های عیسی! یک جهان حیران تو


در کمال اشتیاق انجیل و تورات و زبور           آمـدنـد ایـنک به اسـتـقـبـال از قـرآن تو

نام تو اشک است روی گونۀ اهل کتاب           آتش شوق است در جان و دل سلمان تو

در پریشان‌حالی این سجـده‌های شب‌زده           آفــتـاب جــاودان، پـیــشـانـی تـابـان تـو

جان به لب شد این کویر تشنه از سوز عطش           کاش دریـایی شـود از جـاریِ بـاران تو

یا اباالقـاسم! دل ما خانۀ مهـر عـلی‌ست           ای رسـول مهـربانی! جان ما و جان تو

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : علیرضا قزوه نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

و انسان هرچه ایمان داشت پای آب و نان گم شد           زمین با پنج نوبت سجده در هفت آسمان گم شد

از آن روزی كه جانت را، اذان جبرئیل آكند           خروش صور اسرافیل در گوش اذان گم شد


تو نوح نوحی اما قصه‌ات شوری دگر دارد           كه در توفان نامت كشتی پیغمبران گم شد

شب میلاد در چشم تو خورشیدی تبسّم كرد           شب معراج، زیر پای تو صد كهكشان گم شد

ببخش، ای محرمان در نقطۀ خال لبت حیران!           خیالِ از تو گفتن داشتم، اما زبان گم شد

: امتیاز

مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح وزن شعر : فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن قالب شعر : غزل

شده عـالـم مـنـوّر از جـلـوات محمـدی            به جـمـال جـمـیل او صلـوات محـمدی

عجب از حُسن روی او، عجب از رنگ و بوی او            شده جـنّت معـطر از گـل ذات محمدی


شرف قبله و سجود، هدف غایی وجود            که بُـوَد هـستی جهـان ز حیات محمدی

حرکاتش خدا‌صفت، همه عرفان و معرفت            نَـبـرَد ره خـیال ما، به صفـات محمدی

حرمش دافـع‌النغـم، کـرمش سابغ‌الـنعـم            دل و دستش پُر از کرم به برات محمدی

متجلّی به کوه طور، شجر از او گرفته نور            یَد بـیـضا نـشـانی از لَـمَـعـات محـمدی

دل موسی قوی از او، نفس عیسوی از او            دم عـیـسی مـؤثـر از نـفحـات محـمدی

گل شعر از شفق بگیر، مدد از فیض حق بگیر            برو ای مستحق بگـیر صدقات محمدی

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : مهدی جهاندار نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

کـيستی ای خنده‌هايت رحـمةٌ للعـالمين            گـيسوانت ليـلةالقـدر سمـاوات و زمین

ای اشارت‌های ابروهای تو لا ريب فيه            مهربانی‌های چـشمانت هُـدیً للمـتـقـين


ای شب معراج، سبحان الذی أسرای من            عروة الوثقی‌ست دامان تو يا حبل المتين

ايّها المزّمّل امشب تا سحـر بيدار باش            تا طلوع فجر قـرآن‌ها بخوانی با یقـین

در رکوع کيست آن زيباترين انگشتری            راز بگـشـا ای نـمـاز اولـين و آخـرين

نخل‌های سال‌ها خشکيده خرما می‌دهند            می‌نـشـينی تا کـنار اين دل چـادرنشين

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : اصغر عظیمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از روی توست ماه اگر این‌سان منوّر است            از عطر نام توست اگر گل، معطّر است

آن چهـرۀ مشـعـشع و آن دیـدۀ پـر آب            شأن نزول سورۀ والشّمس و کوثر است


بال و پر فـرشـتـۀ آمـین به راه توست            امر محال اگر تو بخواهی میسّر است

دارد به سمت نـام تو نـزدیک می‌شود            آغــاز هـر اذان اگـر الله اکــبـر اسـت

نـامت دوبـار در صلـوات آمد و مـدام            از هر زبان که می‌شنوم نامکرّر است

حرفی تفـاوت صلوات و صلاة نیست            اجـر صـلاة با صلـواتت بـرابـر است

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ( هفته وحدت )

شاعر : رضا نیکوکار نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

عشق تو در تـمامی عـالم زبانـزد است            بی‌عشق، حال و روز زمین و زمان بد است

فرقی ندارد از چه نـژاد و چه فـرقـه‌ایم            با عـشق تو هـمیـشه دل ما مـؤیـد است


جاری‌ست سُکر واعتَصِمُوا... لا تَفَرَّقُوا            بعد از تو این جنون دمادم که ممتد است

ای زنـدگی مـا هـمه حـال و هـوای تو!            حال تو مبدأ است و هوای تو مقصد است

مانده‌ست رد پای تو بین زمین و عرش            باران بوسه‌هاست که در رفت و آمد است
دل را سپرده‌ایم به عشقش که قرن‌هاست            بنـیـان‌گـذار وحـدت دل‌ها مـحـمـد است

: امتیاز

مدح و مرثیه پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

جـان‌بخـش‌تر نـدیـده کسی از تبـسّمت            جـان جـهـان! فـدای سـلامٌ عـلـیکـمت

آب حـیـات زمزمـه‌های زلال تـوست            جـان می‌دهی به قـلب بشر با ترنّـمت


»اَسریٰ بِعَبدِهِ» همه از لطف بندگی‌ست            با دوسـت در «دَنَـا فَـتَـدَلّیٰ» تکـلـمت

دنیا سکوت کرد و حسین تو لب گشود            از بـوی سیب پر شده تکـبیر هـفـتمت

آه ای پـدر به داد یتـیـمـان خود برس!            تلـخ است این زمـانـه بـدون تـبـسّـمت

جان‌ها هنوز تشنۀ درک حضور توست            تو حاضری و باز جهان می‌کند گمت

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : محمد رضا احمدی فر نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

چه بود سهم زمین و زمان اگر تو نبودی            و سرنـوشت تـمام جهـان؟ اگر تو نبودی

در آن میانه که باران سنگ بود و شکستن            نبود پنـجـره‌ای در امـان، اگر تو نـبودی


هـنوز مـعـبر اصـحـاب فـیـل بـود زمـانه            شکـسـتـه بود دل آسـمـان، اگر تو نبودی

حجاز بود و غم دخـتران زنده به گورش            یکی نداشت ز غیرت نشان، اگر تو نبودی

زمین روایت سـبـزی‌ست از نگـاه تو اما            چه بود آخـر این داسآتان؟ اگر تو نبودی

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : انسیه سادات هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

سلام بر تو ای رسـول! نه! علیکم السلام            که پیشـتازِ هر سلامی و شروعِ هر کلام

تو می‌رسی و من نشسته‌ام که خوش نداشتی            کسی به پایت ای بزرگ! پا شود به احترام


به پای تو که ایـسـتاده آسمان به حـرمتت            تویی که پیشِ دخترت همیشه می‌کنی قیام!

تبـسّمت جوابِ خشم‌ها و کـیـنـه‌های دهر            فقط نگاه کن! سکوتِ تو پُر است از پیام

یـتـیـم بـودی و پــدر شـدی بـرای امّـتـی            مسیح هم نـمی‌رسد در امتش به این مقام

نـمـازها به نـامِ نـامی‌ات عـروج می‌کنند            فقـط به عـشقِ نام تو بلال می‌رود به بام

صراطِ مستـقـیم می‌شود مسـیـرِ کـوچ تو            و روح زنـدهٔ تـو می‌شـود دوازده امام...

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

تیـغ ابـرویت غزل را در خطر انداخته           پیـشِ پایت از تغـزل بسکه سر انـداخته

مـرد این مـیدانِ جـنـگِ نـابـرابـر نیستم           تیـرِ مـژگانت ز دستِ دل سپـر انداخـته


بنده‌ای؟ پروردگاری؟ این شکوهِ لایزال           شـاعـرانت را به امـا و اگـر انـداخـتـه!

نامی از میخـانه‌ها نگذاشت باقی نام تو           بـاده را چـشـم خـمـارت از اثـر انداخته

ساقیِ معراج، عرش گنبد خـضرایی‌ات           جبـرئـیل مست را از بـال و پر انداخته

کار دیگر از ترنج و دست هم، یوسف گذشت           تـیغ، سـرها را به اظـهـار نظـر انداخته

سود بازار نمک انگار چیز دیگری‌ست!           خـنـده‌ات رونق ز بـازار شکر انداخـته

عاشق و معشوق‌ها از هجر رویت سوختند           عشق‌تان آتش به جانِ خشک و تر انداخته

این تنورِ داغ مدح چـشم‌هایت؛ مهـربان           نـان خـوبـی دامـنِ اهـل هـنـر انـداخـتـه

مهربانیِ نگاهت، ای صبورِ سربه زیر           دولت شمشیر را از زور و زر انداخته

تا سبکباریِ دل، چوبِ حراجت را بزن           چین زلفت در سـرم شوقِ سفـر انداخته

آمـدم بـر آسـتـانت در زنـم، یـادم نبـود!           میخ سرخی کوثرت را پشت در انداخته

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : هادی ملک پور نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مربع ترکیب

ای صـدای تـو آشــنــای هــمـه            ای نـگـاهـت گـره‌گـشـای هـمـه
مـهـر تـابـنـده، رهـنـمـای هـمـه            خـیــر بـی‌انـتــهــا بــرای هـمـه


تا نـبـودی بـشـر حـیـات نداشت
به حـیـات خود التـفـات نـداشت

آمـدی نـور شـب‌شـکـن بــاشـی            عــلـت روح در بــدن بـــاشــی
مـرهـم زخـم مـرد و زن بـاشی            آمــدی پـیــشــوای مـن بــاشــی

که به دل‌های مـرده جـان بدهی
سـرّ لــولاک را نـشــان بـدهـی

جـــلــوۀ تــو دلــیــل دیـــدن‌هــا            رفـتـن و دیــدن و رســیــدن‌هـا
مــنــم و شــوق دل بــریــدن‌هـا            شـوق از تـو سـخـن شـنـیـدن‌ها

جـان من از تو خـواهـشی دارد
بــا صــدایـت نـــوازشــی دارد

آمـــدی بــا نــویـــد اســـلامــت            وعــدۀ بـهـتـریـن سـرانـجـامـت
تـو بـخـوان بـا صــدای آرامـت            آیــه آیــه بــنــوشــم از جــامـت

تو بخوان تا که کفر خسته شود
لات، عـزّا،
هـبـل شکـسته شود

بـه زمـیـن رنـگ آسـمـان دادی            تــا خـــدا راه را نـــشــان دادی
تــن بــی‌ روح را تــکــان دادی            و خـودت سخـت امتـحـان دادی

گـفــتـی انـسـان بـیـا بـه آسـانـی
اشـهــدت را بـگــو
مـسـلـمـانـی

خشکـسالی گـذشت و بـاران شد            روزی بـنــده‌هــا فـــراوان شــد
عاشـقـی سخـت بود و آسان شد            آنکه آسـان گـرفـت سلـمـان
شـد

به علی کاش امت ایـمان داشت
کمی از رنگ و بوی سلمان داشت

علی آن ره شناس و راهنماست            سـرشـنـاسی در عـالـم بـالاسـت
آیــنـه آیـنـه صـفــات خــداسـت            خوب بنگر خـدا در او
پیـداست

کـیـست حـیـدر حـقـیـقـت ازلـی
چیست قرآن به غیر وصف علی

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : داریوش جعفری نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : غزل

دلـم مـسـت و گـرفـتـار محـمد            سـرم سـرگـرم بـازار مـحـمـد

ندارم سایه‌ای بر سر به غیر از            صـفـای مـهـر سرشـار محـمد


تمام هـسـتی عـالـم خـدا گـفت            بـود رهـن و بـدهـکـار محـمد

به محشر می‌رود با توشه‌ای پر            کـسـی که شد خـریـدار محـمد

امیرالمـومنین مشکـل‌گـشا شد            ز سـوداهــای بــازار مـحـمـد

یـد الـلـهـی بـه حــیــدر داد الله            که شد دست عـلـی یـار محمد

اگر چه گشت زهرا کوثر ناب            شد از احـسان سـرشـار محمد

نشد سلـمان مسلـمان تا زمانی            که از جان شد خـریدار محمد

علی فرمـود منّا را به سلـمان            که باشـد گـنـج اسـرار مـحـمد

نه هر میثم که اشهد گفت بر لب            رود بـا ســر سـرِ دار مـحـمـد

محـمد گـفت از فـرمایش رب            عـلـی گـفـتا ز گـفـتـار محـمـد

سلامت بگذرد از راه محـشر            هر آنکس گشت بیـمار محـمد

صراط مسـتـقـیـم اهـل تـقـوی            نـبـاشـد غــیـر افـکـار مـحـمـد

خدا قرآن شریعت دین و مذهب            هـمه پـنـدار و کـردار مـحـمـد

به روز حشر خالی نیست دستی            که زد دسـتی به دستار محـمد

: امتیاز

مباهله پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام با مسیحیان نجران

شاعر : اکبر بهداد نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

حـق و باطل در مدیـنه روبروست            اهل حق را حق پـرسـتی آبروست

حق پرستان همچو انگـشتان دست            پرتو این حق پرستان هرچه هست


اهـل بیت مـصـطـفی دانی که پـنـچ            رحـمـت لـلـعـالـمـیـن مـانـنـد گـنـج

مصطـفـی خـتم رسـل در پیش بود            شـأن او از هـر پیـامـبـر بیـش بود

درگـه حـق او کـه بـرتـر از هـمـه            در بـغــل دارد حـسـیــن فــاطـمــه

سبـط اکـبـر در کـنار مصطـفاست            دسـت او در دسـت خـیر انبـیـاست

بعـد پـیـغـمـبـر عـلـی مـرتـضاست            جانـشین و همچو جان مصطفاست

فـاطـمـه خَـیـرُ الـنـسـاء الـعـالـمـین            فـاطـمـه نـور سـمــاوات و زمـیـن

مـقـتـدای او پسر عـمّـش عـلی‌ست            تا قیامت مرتضی بر حق ولی‌ست

آیـت حـق اهـل بـیت مصـطـفـاست            مستجاب الدّعـوۀ ارض و سماست

هر که را حُـبّ محمد در دل است            چـلچـراغ روشن هر مـحـفـل است

تـا ابــد بـر جـا بـمـانـد ایـن سـرود            بــر مــحــمّـــد گــو و آل او درود

تا تـوانـی گـو «طبـیـبا» این درود            درگـه حـق ایـن دعـا مـقـبـول بـود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

مصطـفـی خـتم رسـل در پیش بود            مـنـزلت از هـر پیـامـبـر بیـش بود

مباهله پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام با مسیحیان نجران

شاعر : مطهره عباسیان نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

قرار شد دو طرف تن به احتجاج دهند            که دین مردم خود را مگر رواج دهند

قـرار شد هـمگی با کـسان خـود باشـند            مگر عـلاج به یک زخم لاعـلاج دهند


نبرد شک و یقین بود و باز، اهل یقین            بـنـا نـبـود به اهـل لـجـاج بــاج دهــنـد

به حکم امر «تعالوا ...» قرار بود آن روز            مسیحیان همه پایان به یک لجـاج دهند

و در قــبـال تــمـام مخـالـفـت هــاشـان            به رسم روز، به اهل یقین خراج دهند

شعاع نور حقیقت به هر طرف می‌ رفت            که از حجـاز به نجـرانیان سراج دهند

جهان به نور تو وابسته است، ای خورشید            خوشا که با «تو» به اهلِ تو تخت و تاج دهند

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : مهدی قاسمی نوع شعر : مدح وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مسمط

ای مـنـتـهـای رحـمـت والا محـمد            ای جـلـوۀ لطـف خـدا بر ما محمد
ما ذرّه و خـورشـید بی‌هـمتا محمد            ما بـنـده هـستـیم و فقـط آقا، محمد


ذکـر تو شـد آرامـش دلـهـا محـمـد
جام ولای تو شرابی ناب ناب است            کوی تو درعالم فقط راه ثواب است
آنقدر آقایی که حُسنت بی‌حساب است            وقتی علمدار سپاهت بوتراب است
عـالم شود سـرباز تو یکجا محـمد
ای عرشیان محو صدای دلنـشینت            در آرزوی وصل روی بی‌قـرینت
نور خدا می‌تابد از صحن جـبـینت            جبریل بی‌تاب است، باشد هم نشینت
تا پـر بگـیـرد با تو در بالا محـمد
عالم اگر ظلمت تو هستی نور عالم            ای روشنی بخش دو چشم کور عالم
از عشق تو جاری شده این شور عالم            شرمنده از لطفت دل معـذور عالم
عالـم همه یک قطره و دریا محمد
دنیـا و هرچه دارد این دنیا برایت            ای جان عالم، عالمی جانش فدایت
خلقـت شده وقـف شما و بچه‌هایت            روزی بده ما را، تکانی ده عبایت
ای جایگاهـت قرب أوْ أدْنیٰ محمد
امشب که طوفانی‌ست دریای دل ما            با تو ثـمر داده ست حالا حاصل ما
با حُـبّ آل تـو به بـار آمـد گِـل ما            ای نام تو مشکـل‌گـشای مشکل ما
یا احـمد و یا مصطـفی و یا محمد
حیران احـمد می‌شود یزدان احـمد            پـیک الهـی هم شود مهـمان احـمد
غار حرا شد روضۀ رضوان احمد            گوش فـلک آماده بر فـرمان احـمد
بر آن رسول الله، آن مولا، محمد!!
تو آن رسول نور و روح کبریایی            زیـبـاتـرین حُـسن خـتـام انـبـیـایـی
تو محـور اصلی نـفـس هـل اتـایی            بابـای خـوب شیـعـیان مـرتـضایی
شد مـبـتـلایت هر دل شـیـدا محمد
هرچند بودی تو رسول مهر و رحمت            هرچند افتادی برای دین به زحمت
هرچه شدی درسالهای سخت اذیت            أجر رسالت را سپردی تو به امت
امت چه کرده با تو و زهرا محمد؟
بر سـرخـی آلالـه دسـت زرد افتاد            دلگـرمی مـولا چرا دلسرد افتاد!؟
با ضربـۀ شـلاق آن نـامـرد افـتـاد            در کوچه‌ها از فرط پهلو درد افتاد

این داغ آتش می زند دل را محـمد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید، ضمناً مصرع برگران بند آخر این مسمط سروده نشده و یا درج نشده بود که ما جهت رفع نقص آن را اضافه کردیم

ای مـنـتـهـی رحـمـت والا محـمـد            ای جـلـوۀ لطـف خـدا بر ما محمد

نور خدا می‌تابد از صحن جـبـینت            جبرییل بی‌تاب است، باشد هم نشینت

امشب که طوفانی‌ست دریای دل ما            با تو ثمر داده است حالا حاصل ما

حیران احـمد می‌شود یزدان محمد            پـیک الهـی هم شود مهـمان احـمد

بر سـرخـی آلالـه دسـت زرد افتاد            دگـرمی مـولا چرا دلـسرد افتاد!؟

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای آفرینش از تو گرفته‌ست تار و پود            ای وسعت مقام تو بی‌مرز و بی‌حدود

ای کـوه‌هـا به بـردن نـام تو در قـیـام            ای رودها به گـفتن ذکر تو در قعـود


ای در اذان مــأذنــه‌هـا زنــده تـا ابــد            ای در گلوی هرچه مؤذّن پُر از سرود

برگرد و از دوبـاره حـرایی بیافـرین            پُر شد دوباره عـرصۀ تاریخ از یهود

آل امیّه شکـل جـدیدی به خود گرفت            شد کعبه در محـاصرۀ آلی از سعـود

وقتش رسیده، باز الم یجـعـلی بخوان            شد وقـت آنکه باز ابـابـیـل‌ها فرود...

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : مهدی جهاندار نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

کـيـستی ای خـنده‌هايت رحمةٌ للعالمين            گـيسوانت ليـلةالقـدر سـماوات و زمین

ای اشارت‌های ابروهای تو لا ريب فيه            مهـربانی‌های چـشمـانت هدیً للمتـقـين


ای شب معراج، سبحان الذی أسرای من            عروة الوثقی‌ست دامان تو يا حبل المتين

ايّها المزّمّل امشب تا سحـر بيدار باش            تا طلوع فجـر قـرآن‌ها بخوانی با یقـین

در رکوع کيست آن زيباترين انگشتری            راز بگـشـا ای نـمـاز اولـين و آخـرين

نخل‌های سال‌ها خشکيده خرما می‌دهند            می‌نـشيـنی تا کـنار اين دل چـادرنشين

: امتیاز